تبليغاتX
ایران آزاد - اشکهای کرباسچی
ایران آزاد

من طرفدار پرو پا قرص خاتمی هستم و تا حد زیادی بخاطر او به میر حسین موسوی رای میدهم اما از همان ابتدا هم در نوشته هایم گفتم موسوی کاندیدای اصلی و مورد نظر من نیست. مثل همیشه حداقلها رو مورد نظرم قرار دادم و برای همین دلسرد از نتایج نمی شوم حتی با این همه فعالیت.

موسوی را دیگر میشناسم و انتظار خاصی از او ندارم. هیچ جا هم نگفتم مخالف کروبی هستم. البته شخصا از او خوشم نمیاید نه حالا که در طول عمری که سهم شرکت در انتخابات به عهده ام گذاشته شد و از زمانی که در حد الف ب از سیاست شنیدم و خواندم و حرف زدم از او خوشم نمیامد اما این هم دلیلی نمی شود که اگر کار خوبی کرده بود و میکند منکرش شوم.

در این بحبوحه انتخابات رایم به موسوی است اما اگر کروبی هم بیاید خوشحال میشوم. برای من مهم روند اصلاحات است. چه موسوی چه کروبی...

اما چیزی که امشب من را وادار به نوشتن کرد دیدن اشکهای کرباسچی بود. برای یک لحظه با تمام عشقم به خاتمی دلم خواست از او میپرسیدم چرا از کرباسچی صریحا حمایت نکرد؟

درست که کرباسچی تخلفات مالی داشت اما مردم دوستش داشتند. ما که این روزها موج مردمی را به موج نخبه گرایان ترجیح دادیم چرا آن روز خاتمی این موج دوست داشتن کرباسچی را ندید!؟

اشکهای کرباسچی از تمام اشکهایی که این سه شب در فلیمهای کاندیداها دیدم تاثیر گذارتر بود. البته شاید در عامه مردم تاثیر اشک یک آدم فقیر یا زنی که فرزندش معتاد است بیشتر از اشک کرباسچی (که شاید خیلی ها نشناسند یا به یاد نیاورند) بود اما برای من اشک مردی مدیر و با صلابت که هنوز دفاع جانانه اش در دادگاه در ذهنم مانده دردناک تر از هرچیز بود. اشکهایی که بی اختیار سرازیر شد و بغضی که بعد از سالها شکست..

آری آخرین بار که کرباسچی را از تلویزیون دیدیم در دادگاه به جرم سوء استفاده های مالی بود. اولین ضربه تمامیت خواهان به پیکره دولتی مردمی! مگر نه آنکه شعار قانون سر میدادند؟ پس باید برای همه به طور یکسان قانون اجرا شود . مگر نه از عدالت صحبت شد؟ پس باید عدالت اجرا شود پس لازم بود شمشیری که از مدتها قبل زهرآلوده شده بود بر پیکر کسی فرود آید و او کسی نبود جز یکی از مقتدرترین مدیران بعد از انقلاب "غلامحسین کرباسچی"

آخرین بار او را مردی دیدیم با صلابت که از خود دفاع میکند از کارهایش از همکارانش .... چندین و چند جلسه... عجب دادگاهی.. عجب دفاعی.... و بعد حکم کم نظیر! محکومیت زندان و انفصال از کارهای دولتی به مدت چند سال!  مرد بزرگ بزرگراههای تهران در موعد مقرر با بدرقه تهرانیها از همان بزرگراهها راهی اوین شد بدون آنکه خاتمی حرفی بزند! عدالت بود نه؟ مگر شعار نمیدادیم قانون باید اجرا شود. اجرا شد! کسی که در عین اینکه مدیری لایق بود اما از نظر مالی هم استفاده های خارج از اصول کرده بود باید محاکمه می شد.. خودمان با شعارهایمان راه خودمان را سد کرده بودیم!

آن روزها شعار امیرکبیر ایران مختص کرباسچی بود.(هنوز نمیدانم چه دلیل برای انتصاب امیر کبیر به کرباسچی بود ) و حالا بعد از ۱۲ سال کرباسچی امد. نه در ظاهر یک محکومُ دزد ، اختلاس کننده.... بلکه در قامت یک مدیر،یک پرسش کننده و یک معاون اول!

چقدر زمان زود میگذرد نه؟ اما کرباسچی یادش نرفته بود آخرین بار به عنوان یک محکوم از این قاب کوچک به تمام کشور معرفی شده... درست است شهردار پایتخت بود اما در ده کوره های این کشور بزرگ او را از تلویزیون به عنوان یک مفسد اقتصادی شناختند و حالا چقدر برای او سخت بود در مقابل همان دوربین ، همان نگاهها که بسیاری فراموشش کرده اند بایستد و درست مثل آن زمان با صلابت حرف بزند. نه این کار از او ساخته نبود.. آن زمان باید میگریست و ایستاد این زمان اما اشک راه فراری جست

موسوی یا کروبی ... انتخابات دور اول یا دوم.... فرقی ندارد اما

آقای خاتمی اشکهای کرباسچی را ببین!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* کماکان خاتمی محبوب من است..دوستش دارم ،قبولش دارم اما نقدش هم میکنم . این مطلب را به حساب برگشتن من از خاتمی نگذارید لطفا !نظر مثبتم به خاتمی تغییر نمیکند

* با تمام این چیزها هنوز موسوی را به دلایل شخصی که برای خودم قابل قبول است از کروبی بهتر میدانم پس این نوشته را ملاک بر گشتن من از رایم ندانید

* از کروبی سپاسگزارم که برای اولین بار در طول سی سال بعد از انقلاب این فرصت را یجاد کرد که حرفهای خط قرمزی از تریبون رسمی کشور پخش شود.

*از سازندگان این فیلم که به نخبه ها بیشتر از توده ها اهمیت دادن هم سپاسگزارم

* از اینکه به سوالات جمیله کدیور بسیار شفاف و واضح پاسخ داده شد ممنونم( نمیدانستم سوال اجبار حجاب با جواب با خشونت مخالفم یکی است، البته منظور کدیور صرفا خشونت گشت ارشاد برای اجبار حجاب نبود. او مطمئنا اصل قانون حجاب را سوال کرده بود که یا حذف شد-که به دلیل اینکه اشنای نزدیکی در ستاد مرکزی کروبی دارم میدانم حذفی در کار نبوده- و یا آقای کروبی خود پاسخش را قیچی نمود)

* از خانم کدیور به عنوان زن حامی زنان بسیار متشکرم که از تمام مشکلات زنان فقط به حجاب و تعدد زوجات اشاره کردند! راستی خانم کدیور تنها مشکل زنان این است؟ مشکلات ریشه ای زنان را اگر حل کنید اینها قابل حل هستند! اشتباه ننمایید از شاخه به ریشه رسیدن معنا ندارد از ریشه به شاخه برسید!

* بین تیم کروبی از قوچانی و عبدی متنفرم. اما کرباسچی را دوست داشتم و دارم و برای همین تحت تاثیر اشکهایش نوشتم..... و عمادالدین باقی که در برابرش سر تعطیم فرود میاورم و دستهایش را خواهم بوسید.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:24 توسط ایرانی آزاد| |